روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدا هستی چگونه مرا دیدی؟
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8